
پایانه استقرار کامیونهای سنگین داراب مدتهاست که از انتهای بلوار امام خمینی(ره) به محل جدید خود در جاده داراب – شیراز منتقل شده است تا علاوه بر تسکین بار ترافیک ناشی از عبور و مرور کامیونهای سنگین و کاهش تصادفات، از آلودگی های زیست محیطی مرتبط نیز جلوگیری شود اما متاسفانه هنوز شاهد ورود کامیونها و تریلرها به سطح شهرستان داراب، به خصوص در قسمت فاز هستیم. فاصله این پایانه تا بعضی از نقاط شهر همچون فاز زیاد بوده و بعلت نبود پایانه دوم در قسمت کمربندی بندرعباس، رانندگان کامیونهای سنگینی که منازل آنها در این نقطه از شهر داراب می باشد کامیونهای خود را در کنار منازلشان پارک می نمایند که مشکلات عمده ای از این موضوع را سهم شهروندان می نمایند.
بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید
چند روز پیش در اخبار استان فارس گزارشی پخش شد که نشون میداد مرمت مسجد جامع داراب به پایان رسیده است، سایت داراب شناسی این خبر رو به مردم داراب و مسئولین وقت تبریک میگیه. اما فلسفه ی این پست اینه که ما به چند جواب برسیم.
مسجد جامع داراب اثری است که میگویند ( ! ) به شماره 1597 در 19 دی ماه 1356 در فهرست آثار ملي ايران ثبت و تحت حفاظت و مراقبت سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفته است اما سایت جامع داراب شناسی مدارکی داره که نشون میده این اثر در تاریخ 19 دی ماه 1336 به ثبت رسیده است و حتی عکس هایی که در سال 1336 در هنگام بررسی گرفته شده است هم موجود می باشد.
این اثر توسط آقای الله قلی اسلامی در آن زمان مورد برسی و ثبت اثر هم مورد تایید قرار گرفته است، پس به این نتیجه میرسیم که با گذشت بیش از 50 سال بالاخره مورد توجه قرار گرفته و ترمیم آن به پایان رسید، اثری که در دهه ی 70 هم مورد برسی و ترمیم قرار گرفته بود.
اینجا با سه مورد روبه رو هستیم:
اول اینکه چرا تاریخ ثبت اثر اشتباه هست؟ این دوگانگی، نتیجه ی بی توجهی مسئولین هست؟
دوم اینکه آیا در اخبار شبکه ی فارس هم گفته شد بعد از 50 سال ثبت، این ترمیم صورت گرفته است؟
سوم اینکه ما باید از این خبر خوشحال باشیم یا ناراحت؟
از: معین بهمنیان
[اختصاصی از سایت داراب شناسی]
دراساطیر و داستانهای ملی ایران، بنای شهر « داراب گرد » به داراب شاه پسر بهمن پسر اسفندیار هشتمین پادشاه سلسله کیانی ایران نسبت داده شده است . بیشتر مورخین و نویسندگان متقدم ایرانی– اسلامی مانند : یعقوبی، دینوری، طبری، جیهانی، مسعودی، حمزه اصفهانی، فردوسی، بلعمی، استخری، ابن مسکویه، ثعالبی، ابن بلخی، یاقوت حموی، فقیه همدانی، ابن اثیر، حمدالله مستوفی، میرخواندو...در آثار و نوشته های خود بر مبنای اساطیر و داستانهای ملی ایران، بنای شهر دارابگرد را از اقدامات داراب شاه پسر بهمن دانسته اند. برخی نیز مانند ابن حوقل بنای شهر دارابگرد را به دارا پسر داراب شاه نسبت داده اند . همچنین مطهر بن طاهر مقدسی معتقد است داراب گرد توسط بهمن پسر اسفندیار ساخته شده است . در این میان داستان ایجاد شهر دارابگرد در کلام شیوا و فصیح حکیم فرزانه طوس جذابیت خاصی دارد و سرآمد سایرین است.بر مبنای اساطیر ایران باستان، بهمن ششمین پادشاه کیانی ایران همای دختر خود را،به ازدواج خویش در آورد. هنگام مرگ بهمن همای حامله بود و بهمن سلطنت را به او سپرد.
سپردم بدو تاج و تخت بلند همان لشکر وگنج و بخت بلند...
و مقررکرد فرزند وی ولیعهد ایران گردد و پس از او بر تخت سلطنت بنشیند.
اگر دختر آید ازاو گر پسر ورا باشد این تاج و تخت و کمر
همای به طمع سلطنت تولد فرزندش را پنهان داشته، وی را در صندوقی گذاشت با مقداری طلا و جواهرات به رود فرات انداخت. صندوق را زن و مرد گازری از آب گرفتند، کودک یافته در آب را به فرزندی پذیرفته، وی را داراب نامگذاری کردند.
سوم روز داراب کردند نام زن گازر او را چو فرزند خویش
کزآب روان یافتندش کنام بپرورد چون پاک دلبند خویش
داراب در خانواده گازر بزرگ شد و جوانی تنومند و دلاور گردید.
بکشتی شدی با همالان به کوی نبودی کسی را تن و زور اوی
داراب پس از چندی آگاه شد که مرد گازر پدرش نیست و چون به جستجوی اصل و نسب خویش پرداخت دریافت که پدرش از نامداران ایران زمین بوده است. پس سوار بر اسب شاهوار شده به نزد رشنواد سپهسالار ایران رفت و با نشان دادن دلیری و شجاعت خویش توجه همای پادشاه ایران را به خود جلب کرد.
بر او آفرین کرد و چندی ستود بر آن آفرین مهربانی فزود
چون همای در حال داراب کنکاش کرد، دریافت که او فرزندش می باشد.
مر او را گرفتش به آغوش تنگ ببوسید و بسترد رویش به چنگ
همای ضمن ابراز پوزش و ندامت از گذشته و کناره گیری از سلطنت تاج و تخت را به پسرش سپرد.
بیاورد و بر تخت زرین نشاند چو داراب بر تخت زرین نشست
ببوسید و بر تارک او نهاد دو چشمش زدیدار او خیره ماند
همای آمد و تاج زرین به دست جهان را به دیهیم او مژده داد
همای به همه بزرگان لشکری و کشوری دستور داد از داراب اطاعت نمایند.
همه سوی داراب دارید گوش سپردن به فرمان او رای و هوش
داراب چون بر تخت سلطنت ایران نشست با مردم به عدالت رفتار کرد و در آبادانی ایران زمین کوشش نمود.از جمله دیوان برید و راههای چاپاری بنیان نهاد و بناهای بسیار ساخت.
زمانه به داد من آباد باد دل زیردستان ما شاد باد
داراب شاه در ایالت پارس شهری ساخت که به نام او داراب گرد نامیدند.
چنان بد که روزی ز بهر گله ز پستی برآمد به کوهی رسید
چو بگشاد داننده زآن آب بند چو دیوار شهر اندر آورد گرد
یکی آنش افروخت از تیغ کوه زهر پیشه ای کارگر خواستند
بیامد که اسبان ببیند یله یکی بیکران ژرف دریا بدید
یکی شهر فرمود بس سودمند ورا نام کردند داراب گرد
پرستیدن آذر آمد گروه همه شهر از ایشان بیاراستند
داراب مدت دوازده سال پادشاهی کرد و پس از او پسرش دارا بر تخت سلطنت ایران نشست.
ابنحوقل مینویسد: دارابجرد خندقی دارد که به سبب زهابها و چشمههای بسیار، آبهای فراوان در آن گرد میآید و در آن گیاهانی است که چون ستور یا انسانی به آن داخل شود بر او میپیچد و او را از حرکت باز میدارد چنانکه جز به کوشش و رنج فراوان نمیتوانند رها گردند.
محمد بن علی بن حوقل معروف به ابن حوقل جغرافیدان قرن چهارم هجری قمری است که در شهر نصیبین بدنیا آمد و در بغداد زندگی کرد. وی برای نوشتن کتب خود بر پایه مشاهداتش سفری را آغاز کرد. وی در طی این مسیر از شمال آفریقا به اسپانیا رفت و بعد از مرزهای جنوبی صحرا به مصر و مناطق شمالی قلمرو مسلمانان و آذربایجان و ارمنستان رفته است. وی مسافرت خود را به طرف شبه جزیره عربستان و عراق و خوزستان و فارس ادامه داده است. از آثار وی میتوان به کتابی اشاره نمود که وی در مورد سیسیل نوشته است که مفقود گشته است و کتابی نیز در مورد قلمرو مسلمانان و با اقتباس از کتاب استخری و به نام «مسالک و الممالک» یا «صورة الارض» نگارش کرده است. ابن حوقل را تنها جغرافیدان مسلمان دانستهاند که از آثارش طرحی روشن ارائه کرده است.
ابن بلخي درباره شهر داراب ميگويد : داراب بن بهمن آن را بنا كرده است . شهري است مدور چنانكه به پرگار كرده اند و حصاري محكم در ميان شهر و خندقي به آب معين برده اند و چهار دروازه به اين حصار است و اكنون شهر خراب و هيچ نمانده است جز اين ديوار و خندق.در حاشيه فارسنامه ابن بلخي به نقل از كتاب آثار عجم گفته شده است : دارابجرد ، معرب دارابگرد است و گرد به كسر كاف به معني شهر است پس دارابگرد به معني شهر داراب كه از بناهاي پسر بهمن است است . اكنون آن شهر خراب است . در حاشيه همان كتاب به نقل از فارسنامه ناصري چنين آمده است : كلمه دار در لغت عجم به معني پرورنده است . پس داراب يعني پرورنده آبو اين بلوك را به اين نام گفته اند براي فراواني چشمه هاي آب گوارا و رودخانه هاي بسيار .
نکته : فارسنامه کتابیاست پیرامون تاریخ و جغرافیای پارس که در دههٔ نخست قرن ششم هجری قمری نوشته شدهاست. نام نویسندهٔ کتاب مشخص نیست، ولی نویسنده خود در دیباچهٔ کتاب نسب نیایش را از بلخ و خویشتن را زاده و پرورده در پارس ذکر میکند. از این رو معمولاً از وی با نام ابن بلخی یاد میشود. بخش جغرافیای فارسنامه به خاطر اطلاعات بدیعی که در آن یافت میشود نزد پژوهشگران بسیار ارزشمند است.